تبليغاتX
عشقولانه

عشقولانه

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم


اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم


اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي


اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي


اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم


اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم


اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني


اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني


ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟


ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال؟


ميشي برام ماه شباي بي سحر؟


ميشي برام ستاره ي راه سفر؟


ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني


بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني


براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم


براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم


گفتم اين و بنويسم که دوست دارم عزيزم


بيشتر از تو مي دونم من که تو اينو نمي دوني....

 

 

 

 

خاطر چشمان زیبای تو بود
که چشمانم، جسارت دیدن چشم کسی را نداشت
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر  بی ریایی تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود و به خاطر چشمان زیبای تو بود
که چشمانم، جسارت دیدن چشم کسی را نداشت
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
که خودم را فراموش کردم
ودر دریای عشقت غوطه ور ساختم
اری به خاطر تو ای نازنین
فقط به خاطر تو

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت11:27توسط سمیه | |

بار خدايا من انسانم به آنگونه اي که تو آفريدي . نمي توانم مثل فرشتگانت پاک و آسماني باشم . گاهي فريب مي خورم و گاهي فريب ميدهم . گاهي ناشکر مي شوم و گاهي خودخواهي وجودم را فرا مي گيرد . اما هميشه هميشه هميشه پشيمان مي شوم و به سوي تو باز مي گردم چون آغوش تو هميشه باز است .پروردگارا مي دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور مي سازد. پس اين بار نيز دست نياز را به درگاه تو دراز مي کنم و از کسي خواسته هايم را طلب مي کنم که هيچ گاه بر سرم منت نمي گذارد . آرزوهايم را به تو مي گويم . به تو که هميشه دوست مني . عاشق تر از هميشه سر بر آستان ملکوتيت مي گذارم و در دل دعا مي کنم و از تو مي خواهم که اگر به صلاح است دعايم را مستجاب کني.



تو دنيايي که آواره مصيبت ،با دستاي تو ريخته بر سر من، چرا مي خواي بمونم با يه قصه ،


حقيقي هستي يار و ياور من تو که بيگانه هستي با سپيدي تو که دلبستگي هامو نديدي


 در اين بازار داغ نا اميدي تو رو باور کنم با چه اميدي !!!!


+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت11:14توسط سمیه | |