|
ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي يه قلب زخمي
برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کني هنوزم دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس .... تمام روزهايي که تنها بودي روبا خيالش حرف زدي اما الان که مي بينيش حرفي نداري..... درست مثل روزه اول کرو کور و لال شدي با د ستايي که يخ کرده ...... تنها اشک بي وقفه چشاته که يادت مي ياره روبروي آدمي ايستادي که همه زنديگيت رو به يه نگاهش هديه داده بودي اما الان تو نگاهش يکي ديگه پيداست و تو خيلي وقته براش غريبه اي...... بازم قلبت تند تند ميزنه آروم آرو م نگاه عاشق و باروني تو واسه آخرين بار به چشماش ميدوزي سر تو پايين مي اندازي و تن يخ زده تو دنبال پاهات مي کشي و اين آخر ماجراست
شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست!
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست دیریست که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام .چلچه ای نیست در حسرت دیدار تو تو اوره ترینم هر چند که تا منزل تو فاطله ای نیست
دلم تنگ است اين شبها يقين دارم که مي داني صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني شدم از درد و تنهايي گلي پژمرده و غمگين ببار اي ابر پاييزي که دردم را تو مي داني ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم چرا اي مرکب عشقم چنين آهسته مي راني تپش هاي دل خستم چه بي تاب و هراسانند به من آخر بگو اي دل چرا امشب پريشاني دلم درياي خون است و پر از امواج بي ساحل درون سينه ام آري تو آن موج هراساني هماره قلب بيمارم به ياد تو شود روشن چه فرقي مي کند اما تو که اين را نمي داني
|
About![]()
وقتی که زندگی من چیزی نبود به جز تیک تیک ساعت دیواری،دریافتم که باید.....باید.....باید دیوانه وار دوست بدارم.گرچه هنوز کسی که لایق این دیوانگی باشد را نیافته ام. Archivesآذر 1387آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 Links
نکتار |