تبليغاتX
عشقولانه

عشقولانه

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است

TinyPic image

 

ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي يه قلب زخمي

برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه

و حس کني هنوزم

دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو  

گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش

هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي  

ديگس .... تمام روزهايي که تنها بودي روبا خيالش حرف زدي اما الان که

مي بينيش حرفي نداري..... درست مثل روزه اول کرو کور و لال شدي با د ستايي که يخ  

کرده ...... تنها اشک بي وقفه چشاته که يادت مي ياره روبروي آدمي ايستادي که همه  

زنديگيت رو به يه نگاهش هديه داده بودي اما الان تو نگاهش يکي ديگه پيداست و تو  

خيلي وقته براش غريبه اي...... بازم قلبت تند تند ميزنه 

آروم آرو م نگاه عاشق و باروني تو واسه آخرين بار به چشماش ميدوزي سر تو پايين 

مي اندازي و تن يخ زده تو دنبال پاهات مي کشي و اين آخر ماجراست

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت0:51توسط سمیه | |

شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت1:50توسط سمیه | |

parvaze ghalb


 
  YYYYسری جدید عکسهای عاشقانهYYYY
 
 

                    از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

 

                   گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

 

                     سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

 

                  هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست

 

                        دیریست که از خانه خرابان جهانم

 

                     بر سقف فرو ریخته ام .چلچه ای نیست

 

                        در حسرت دیدار تو تو اوره ترینم

 

                      هر چند که تا منزل تو فاطله ای نیست

 

 

 

  YYYYYYYYYYYY

دلم تنگ است اين شبها يقين دارم که مي داني صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني شدم از درد و تنهايي گلي پژمرده و غمگين ببار اي ابر پاييزي که دردم را تو مي داني ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم چرا اي مرکب عشقم چنين آهسته مي راني تپش هاي دل خستم چه بي تاب و هراسانند به من آخر بگو اي دل چرا امشب پريشاني دلم درياي خون است و پر از امواج بي ساحل درون سينه ام آري تو آن موج هراساني هماره قلب بيمارم به ياد تو شود روشن چه فرقي مي کند اما تو که اين را نمي داني

parvaze ghalb

 

  

 



 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت21:48توسط سمیه | |