تبليغاتX
عشقولانه

عشقولانه

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است

 

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

 

تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

 

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگت دعا کردم

 

پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه های ابی

 احساس

 

تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روییده با حسرت جدا

کردم

 

تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی

 

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

 

و من تنها برای دیدن زیبایی ان چشم

 

تو رت در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

 

همین بود اخرین حرفت

 

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

 

مریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب

 

ساکت و نارنج خورشید وا کردم

 

نمی دانم چرا رفتی؟

 

نمی دانم چرا...؟

 

شاید خطا کردم

 

و تو بی انکه فکر غربت چشمانم باشی

 

نمی دانم کجا...

 

تا کی...

 

برای چه...

 

ولی رفتی!

 

و بعد از رفتنت

 

باران چه معصومانه می بارید.

 

و بعد از رفتنت...

 

یک قلب رویایی

 

ترک برداشت

 

و بعد از رفتنت اسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

 

و گنجشکی که هر روز با مهربانی دانه بر می داشت

 

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

 

و بعد از رفتنت اسمان چشمانم خیس باران بود

 

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد ، من بی تو تمام

هستی ام از دست خواهد رفت

 

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم

 مرد

 

و بعد از رفتنت دریاچه بغض کرد

 

کسی فهمید تو نام را از یاد خواهی برد

 

و من می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود از یاد

نخواهی برد

 

و بعد از رفتنت...

 


+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت0:16توسط سمیه | |

عشق و مبارزه

امیدم خیلی دوست دارم

یک روز پسری با دختری آشنا میشه که از هر لحاظ دختر به

پسربرتری داشت ولی چندین سال از پسر بزرگتر بود .

دختر اونو بعنوان یه دوست خوب انتخاب میکنه و بعد از مدتی

 پسر عاشق دخترمیشه ولی هیچ وقت جرات نکرد که به اون

ابراز احساسات کنه و بهش حقیقت رو بگه .

یه روز دختر از دوست پسرش می پرسه که عشق واقعی رو برام

معنی کن و پسرخوشحال میشه و فکر میکنه که دختر هم به اون

علاقه مند شده و براش حدود نیم ساعت توضیح میده .

دختر به دوستش میگه : من دنبال یه عشق پاک می گردم یه عشق

 واقعی کمکم میکنی پیداش کنم ، تا بحال هر چی دنبالش گشتم

سراب دیدم و همه عشقها دروغ و واهی بود ، پسر بهش قول میده

تو این راه کمکش کنه .

هر روز محبت و عشق پسر به دختر بیشتر میشد ولی دختر بی

اعتنا می گذشت و هر چی دختر می گفت پسر چند برابرش رو

اجرا می کرد تا دختر متوجه عشق اون بشه .

تا اینکه یه روز که با هم زیر بارون تو خیابون قدم میزدند دختر

 به پسر میگه : میدونی عشق واقعی وجود نداره ؟

پسر می پرسه چطور و دختر میگه : عشق واقعی اونه که واسه

معشوقش جونش رو هم بده و پسر گفت : ببین ، به اطرافت با

دقت نگاه کن ، مطمئن باش پیداش میکنی و باید اول قلبت رو مثل

آینه کنی . دختر خندید و گفت : ای بابا این حرفا برا تو قصه

هاست واقعیت نداره . بعد دختر خواست که با هم به رستوران

برن و چیزی بخورن پسر قبول کرد ودر حالیکه از خیابون عبور

 می کردند یه ماشین با سرعت تمام به اونها نزدیک شد*انگار

ترمزش برید و نمی تونست بایسته و پسر که این صحنه رو می

 بینه دختر رو به اونطرف هول میده و خودش با ماشین برخورد

میکنه و نقش زمین میشه دختر برمیگرده و سر پسر روکه غرق

خون بود تو دستاش میگیره و بی اختیار فریاد میکشه عشقم مرد 

آره اون تازه متوجه شده بود که اون پسر قربانی عشق دختر شده

ولی حیف که دیگه دیر شده بود .

دختر بعد این اتفاق دیگه هیچ وقت دنبال عشق نرفت و سالهای

سال بر لبانش لبخند واقعی نقش نبست

 

 

قدر عشقتونو بدونید

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت20:31توسط سمیه | |

 

love

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.

به آسانی می شود در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد،ولی به سختی می شود در قلب او جایی دست و پا کرد.

به راحتی می شود در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد،ولی به سختی می شود اشتباهات خود را یافت.

به راحتی می شود بدون فکر کردن حرف زد،ولی به سختی می شود زبان را مهار کرد.

به راحتی می شود کسی را که دوست داریم از خود برنجانیم،ولی به سختی می شود این رنجش را جبران کرد.

به راحتی می شود کسی را بخشید،ولی به سختی می شود از کسی تقاضای بخشودگی کرد.

به راحتی می شود قانون را تصویب کرد،ولی به سختی می شود به آن عمل کرد.

به راحتی می شود به رویاها فکر کرد،ولی به سختی می شود رویایی را به دست آورد.

به راحتی می شود به کسی قول داد، ولی به سختی می شود به آن عمل کرد.

به راحتی می شود دوست داشتن را به زبان آورد، ولی به سختی می شود آن را نشان داد.

به راحتی می شود اشتباه کرد، ولی به سختی می شود از آن درس گرفت.

به راحتی می شود دوستی را با حرف حفظ کرد، ولی به سختی می شود به آن معنا بخشید.

و در آخر: به راحتی می شود این متن را خواند، ولی به سختی می شود به آن عمل کرد
 
**حرف دل **
اگه یه روز کسی بهت گفت دوستت دارم سعی نکن بهش بگی دوستش داری، اگه گفت عاشقته سعی نکن عاشقش بشی، اگه گفت همه ی زندگیش تویی سعی نکن همه ی زندگیت باشه چون یه روز میاد و بهت میگه ازت مُتنفر اونوقت تو نمی تونی سعی کنی ازش متنفر بشی

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت16:54توسط سمیه | |