|
توبه می کنم و قول می دهم دیگر کسی را دوست نداشته باشم
با من اگر پيمان نگهداري به ياري من تا نفس دارم به پيمان تو باشم عشق تو شد فرمانرواي هستي من تا هر چه فرمايي به فرمان تو باشم گر در تو حيران مانده ام بر من ببخشاي من دوست دارم كه حيران تو باشم حيران چشمان تو بودن رستگاري است بگذار تا حيران چشمان تو باشم ببين که مي کشد دلم هميشه انتظار تو و آه مي کشم تو را ، خوشا دمي کنار تو ببين چگونه لحظه ها سياه و سردو بي صدا عبور مي کنند و من هميشه بي قرار تو شبي به خواب ديدمت. الهه سعادتم که من نشسته ام چه خوش به زير سايه سار تو سروده ام دو شعر، شعري از بلور و نور يکي در انتظار تو ، يکي به افتخار تو
داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود از زندگی سه چیز آموختم: از عشق رسوایی از دوست بی وفایی از شب تنهایی
اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟ ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال؟ ميشي برام ماه شباي بي سحر؟ ميشي برام ستاره ي راه سفر؟ ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم گفتم اين و بنويسم که دوست دارم عزيزم بيشتر از تو مي دونم من که تو اينو نمي دوني.... خاطر چشمان زیبای تو بود
بار خدايا من انسانم به آنگونه اي که تو آفريدي . نمي توانم مثل فرشتگانت پاک و آسماني باشم . گاهي فريب مي خورم و گاهي فريب ميدهم . گاهي ناشکر مي شوم و گاهي خودخواهي وجودم را فرا مي گيرد . اما هميشه هميشه هميشه پشيمان مي شوم و به سوي تو باز مي گردم چون آغوش تو هميشه باز است .پروردگارا مي دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور مي سازد. پس اين بار نيز دست نياز را به درگاه تو دراز مي کنم و از کسي خواسته هايم را طلب مي کنم که هيچ گاه بر سرم منت نمي گذارد . آرزوهايم را به تو مي گويم . به تو که هميشه دوست مني . عاشق تر از هميشه سر بر آستان ملکوتيت مي گذارم و در دل دعا مي کنم و از تو مي خواهم که اگر به صلاح است دعايم را مستجاب کني. تو دنيايي که آواره مصيبت ،با دستاي تو ريخته بر سر من، چرا مي خواي بمونم با يه قصه ، حقيقي هستي يار و ياور من تو که بيگانه هستي با سپيدي تو که دلبستگي هامو نديدي در اين بازار داغ نا اميدي تو رو باور کنم با چه اميدي !!!!
بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای
برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای
اگر که اعتماد تو به دست این و آن کم است
تکیه به شانه ام بده که مثل صخره محکم است
به پای صحبتم بشین فقط ترانه گوش کن
جام به جام من بزن جان مرا تو نوش کن
تو را به شعر می کشم چو واژه پیش میروی
مرگ فرا نمی رسد تو تازه خلق می شوی
تو در شب تولدت به شعله فوت می کنی
به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی
اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم
گناه کن به جای تو بر سر دار می روم
شاید ورق های سفید کاغذ با من هم صدا شود و نام تو را به زبان بیاورد کاش می توانستم قلبم را به تو نشان دهم که ببینی فقط نام تو بر آن حک شده است جز تو و نام تو بر آن نیست اما افسوس از این روزگار غریب و امان از دست این سرنوشت پس بشنو درد هایم را که بی تو تنهایم تنهای تنها من با تو آغاز می شوم و در تو گم می شوم می خواهم تا ابد در تو بمانم تا هیچ رد پایی از من نباشد می خواهم در تو بمیرم شاید اینگونه مرا حس کنی اما آن وقت چه دیر است برای با هم بودن بیاو صدایم را با دلت بشنو و امروز را دریاب که فردا خیلی دیر است خیلی دیر
يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي ؟ گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره ..... گفتم:يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار- گفتي:به چشم .... حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره .......... تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم ميخندي می خوام بگم دیگه عشق منی وجود نداره دیگه نمی خوام دوستم داشته باشی حتی یه ذره.......... حالا دیگه بغض چشامه که.......................... اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست!.. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست!
برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کني هنوزم دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس .... تمام روزهايي که تنها بودي روبا خيالش حرف زدي اما الان که مي بينيش حرفي نداري..... درست مثل روزه اول کرو کور و لال شدي با د ستايي که يخ کرده ...... تنها اشک بي وقفه چشاته که يادت مي ياره روبروي آدمي ايستادي که همه زنديگيت رو به يه نگاهش هديه داده بودي اما الان تو نگاهش يکي ديگه پيداست و تو خيلي وقته براش غريبه اي...... بازم قلبت تند تند ميزنه آروم آرو م نگاه عاشق و باروني تو واسه آخرين بار به چشماش ميدوزي سر تو پايين مي اندازي و تن يخ زده تو دنبال پاهات مي کشي و اين آخر ماجراست
شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست!
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست دیریست که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام .چلچه ای نیست در حسرت دیدار تو تو اوره ترینم هر چند که تا منزل تو فاطله ای نیست
دلم تنگ است اين شبها يقين دارم که مي داني صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني شدم از درد و تنهايي گلي پژمرده و غمگين ببار اي ابر پاييزي که دردم را تو مي داني ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم چرا اي مرکب عشقم چنين آهسته مي راني تپش هاي دل خستم چه بي تاب و هراسانند به من آخر بگو اي دل چرا امشب پريشاني دلم درياي خون است و پر از امواج بي ساحل درون سينه ام آري تو آن موج هراساني هماره قلب بيمارم به ياد تو شود روشن چه فرقي مي کند اما تو که اين را نمي داني
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگت دعا کردم پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه های ابی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روییده با حسرت جدا کردم تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی ان چشم تو رت در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود اخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت مریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنج خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا...؟ شاید خطا کردم و تو بی انکه فکر غربت چشمانم باشی نمی دانم کجا... تا کی... برای چه... ولی رفتی! و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید. و بعد از رفتنت... یک قلب رویایی ترک برداشت و بعد از رفتنت اسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتنت اسمان چشمانم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد ، من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریاچه بغض کرد کسی فهمید تو نام را از یاد خواهی برد و من می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود از یاد نخواهی برد و بعد از رفتنت...
یک روز پسری با دختری آشنا میشه که از هر لحاظ دختر به پسربرتری داشت ولی چندین سال از پسر بزرگتر بود . دختر اونو بعنوان یه دوست خوب انتخاب میکنه و بعد از مدتی پسر عاشق دخترمیشه ولی هیچ وقت جرات نکرد که به اون ابراز احساسات کنه و بهش حقیقت رو بگه . یه روز دختر از دوست پسرش می پرسه که عشق واقعی رو برام معنی کن و پسرخوشحال میشه و فکر میکنه که دختر هم به اون علاقه مند شده و براش حدود نیم ساعت توضیح میده . دختر به دوستش میگه : من دنبال یه عشق پاک می گردم یه عشق واقعی کمکم میکنی پیداش کنم ، تا بحال هر چی دنبالش گشتم سراب دیدم و همه عشقها دروغ و واهی بود ، پسر بهش قول میده تو این راه کمکش کنه . هر روز محبت و عشق پسر به دختر بیشتر میشد ولی دختر بی اعتنا می گذشت و هر چی دختر می گفت پسر چند برابرش رو اجرا می کرد تا دختر متوجه عشق اون بشه . تا اینکه یه روز که با هم زیر بارون تو خیابون قدم میزدند دختر به پسر میگه : میدونی عشق واقعی وجود نداره ؟ پسر می پرسه چطور و دختر میگه : عشق واقعی اونه که واسه معشوقش جونش رو هم بده و پسر گفت : ببین ، به اطرافت با دقت نگاه کن ، مطمئن باش پیداش میکنی و باید اول قلبت رو مثل آینه کنی . دختر خندید و گفت : ای بابا این حرفا برا تو قصه هاست واقعیت نداره . بعد دختر خواست که با هم به رستوران برن و چیزی بخورن پسر قبول کرد ودر حالیکه از خیابون عبور می کردند یه ماشین با سرعت تمام به اونها نزدیک شد*انگار ترمزش برید و نمی تونست بایسته و پسر که این صحنه رو می بینه دختر رو به اونطرف هول میده و خودش با ماشین برخورد میکنه و نقش زمین میشه دختر برمیگرده و سر پسر روکه غرق خون بود تو دستاش میگیره و بی اختیار فریاد میکشه عشقم مرد آره اون تازه متوجه شده بود که اون پسر قربانی عشق دختر شده ولی حیف که دیگه دیر شده بود . دختر بعد این اتفاق دیگه هیچ وقت دنبال عشق نرفت و سالهای سال بر لبانش لبخند واقعی نقش نبست قدر عشقتونو بدونید
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی چشم بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی سوزنی آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی یک سلام و یک درود عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی قطره ی دریا شدن عشق یعنی همچو من شیوا شدن عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی آتشی بر افروخته عشق یعنی شاعری دل سوخته
گفته های دونالد والترز خیلی کوتاه است گاهی به یک خط هم نمی رسد. اما اگر هر یک از آن ها را برای چند بار در روز بخوانید اثر عمیقی در روح شما خواهد داشت. هر گفتار برای یک روز است. روزهای زندگی شما با تکرار این جملات و ورود مفهمومشان به ضمیر ناخود آگاه شما خیلی زیبا تر خواهد شد. در هر حالی که هستید به خصوص پیش از خواب یکی از گفتار ها را تکرار کنید. ابتدا با صدای بلند و کم کم به شکل زمزمه. بله به همین سادگی... 1. راز عشق در تواضع است 2. راز عشق در احترام متقابل است 3. راز عشق در این است که به یک دیگر سخت نگیرید 4. راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را خوشحال کند 5. راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ، با محبت تزئین کنید 6. راز عشق در خوش مشربی است : شوخی با دیگران را فراموش نکن، در ضمن مراقب شوخی هایت هم باش. شوخی نا پسند نکن. شوخی باید از روی حسن نیت باشد، نه نیشدار. 7. راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق، یعنی تفکر را از یاد نبری 8. راز عشق در این است که مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی، و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری 9. راز عشق در این است که طرف مقابلت را تحسین کنی : هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را می داند، از تحسین غافل نشو. مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت بگویی: دوستت دارم. گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر است، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند. 10. راز عشق در این است که در سکوت دست یکدیگر را بگیرید 11. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است : برای تقویت گیرایی صدا، باید آن را از قلب برآورید، سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود تارهای صوتی را آرام و رها نگه دار. اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی، آن صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد. 12. راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی : زیرا چشم ها پنجره های روح هستند. اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی، مثل آن است که پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی و به خانه گرما و جذابیت ببخشی. 13. راز عشق دراین است که از یک دیگر انتظارات بی جا نداشته باشید 14. راز عشق در این است که حس تملک را از خود دور کنی : درحقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود. شریک زندگی ات را با طناب نیازمبند. گیاه هنگامی رشد می کند که آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده کند. 15. راز عشق در این است که شریک زدگی ات را در چار چوبی که خودت می پسندی حبس نکنی 16. راز عشق در این است که هنگام سوء تفاهم، فقط به این فکر نکنی که طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است 17. راز عشق در این است که وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد، به نیاز خودت برای بیان آن فکر نکنی 18. راز عشق در آرامش است : زیرا آرامش باعث تکامل عشق می شود. عشق، هوای نفس و احساست شدید نیست. عشق انسان ها نسبت به یک دیگر بازتابی از عشق ازلی است خداوندگار آرامش کامل است. 19. راز عشق در این است که در وجود یک دیگر عاشق خدا باشید 20. راز عشق در این است که محبت تان را بسط دهید 21. راز عشق در این است که به دیگری لذت ببخشی 22. راز عشق در مراعات حال دیگری است 23. راز عشق در این است که جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی 24. راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است : نگذار که روزمرگی ها مثل سیم های کوک نشده ساز، نغمه زندگی عاشقانه تان را به نوایی غم انگیز تبدیل کند. 25. راز عشق در این است که در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید 26. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید : مایع عشقتان را طوری نگه دارید که بتوانید گودال هایی را که زندگی پیش پایتان می گذارد، پر کنی. 27. راز عشق در این است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید 28. راز عشق در استواری است : در فصول مختلف زندگی، عشقتان را مانند کوه بلندی استوار، مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید، که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دور آن گردش کنند .
چرا بعضی پسر ها ضایع هستند؟ واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت. مثل اینکه مطلبم باعث ناراحتی یه عزیز دوست داشتنی شد پس نوشتمو اصلاح می کنم
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟ شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق يعني همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم. استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين
غم بی تو ماندن بی تو ماندن تنها غمی است كه هیچ گاه به آن عادت نخواهم كرد. بی تو چون پرنده ای هستم كه به پروازی جاودانی محكوم است، زندان دستهای تو را به جان می پذیرم. از وقتی جدایمان كرده اند زندگی رنگ دیگری به خود گرفته است، بیرنگ مطلق. تمام اشیا گویی مرا به سوی تو می خوانند. دیگر از هیچ چیز و هیچ كس لذت نمی برم كه اندوهی عظیم در سینه ام پنهان است. تو همانی بودی كه باید می بودی. همان پاره ی گمشده ی روح من. چند دریای طوفانی مانده است تا ساحل دلآرام چشمانت؟
یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود.... بهت گفتم : این دیگه چیه؟ روتو بر گردوندی و گفتی هیچی. گفتم:خودم دیدم که گریه کردی. گفتی:نه.این که اشک نیست. گفتم اگه اشک نیست پس چیه؟ گفتی این عشقه. گفتم عشق چیه؟ خیلی مهربون شده بودی. نگاه کردی توی چشمام! گفتی:عشق یعنی خاطره. گفتم:خا طره چیه؟ گفتی یعنی خاطره اولین بار که دیدمت. یادت هست؟ گفتم :عشق حقیقی که یک لحظه نیست. خا طره اولین دیدار یک لحظه بود و تموم شد. گفتی :دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار میشه. حا لا توی چشمات نگاه می کنم و یک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پایین میاد
بين كسي كه عاشق شده است و كسي كه تنها شخصي را دوست دارد تفاوتهايي وجود دارد نكات زير كمك مي كند تا اين تفاوتهارادرك كنيم :
پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم میخواست با تمام وجودم داد بزنم " بخاطر تو" بهش گفتم بخاطر هیچ کس. پرسید: پس بخاطر چه زنده هستی ؟ با اینکه دلم فریاد می زد "بخاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم: به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم: تو به خاطر چه زنده هستی؟ در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است. نگید مغروره نه به خدا روم نمی شد بگم "بخاطر تو"
هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشت هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشت کاش می شد دلتنگی ها رو همون طوری که هست بنویسم اما.. زمانم ثانیه ام برای فریاد زدن برای ماندن خیلی کم است قد ثانیه ها اما دلتنگی هایم یه دنیاست یه دنیا ... کاش می شد لحظه های از دست رفته خاطرات تلخ گذشته را برگردانم واز ثانیه ها پاک کنم........ کاش می شد این قدر غمگین ننویسم اما نمی توانم ... کاش می شد تو را به صحن آرزوهایم می آوردم، و برایت از غم تا ترانه آهنگ می خواستم ،
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندونمت ولي ميتونم باهات گريه کنم. اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني به من بگو... قول ميدم که خيلي ساکت باشم. اگه يه روزخواستي در بري حتما" خبرم کن قول نمي دم ازت بخوام بموني اما ميتونم باهات بدوم. اگه يه روز سراغم رو گرفتي و ازم خبري نشد سري بهم بزن حتما" بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نميدم که منتظرت مي مونم اما ازت ميخوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذاري
اين عبارت ها روي سنگ قبر يك كشيش انگليسي در كليساي وست مينسر نوشته شده است: " جوان كه بودم خيال داشتم دنيا را عوض كنم. مسن تر و عاقل تر كه شدم فهميدم كه دنيا عوض نمي شود. بنابر اين توقعم را كم كردم و تصميم گرفتم به عوض كردن كشورم قناعت كنم! ولي كشورم هم خيال نداشت عوض شود. به ميانسالي كه رسيدم، آخرين توانايي هايم را به كار گرفتم كه فقط خانواده ام را عوض كنم ، ولي پناه بر خدا! آنها هم نمي خواستند عوض شوند. اينك كه در بستر مرگ آرميده ام ، ناگهان دريافتم كه اگر فقط خودم را عوض مي كردم، خانواده ام هم عوض مي شد و با پشتگرمي آنها مي توانستم كشورم را هم عوض كنم و خدا را چه ديديد، شايد حتي مي توانستم دنيا را هم عوض كنم!
نگات یادم نمی ره که اتیش به جون می زنه نگات یادم نمی ره که اتیش به جون می زنه نگذر از عشق به سادگی نگذر از این دلدادگی بی تو چه جور این زندگی نگذر از عشق به سادگی نگذر از این دلدادگی بی تو چه جور این زندگی بی تو نمیشه زنده بود عشق تو قلبمو ربود ای هستی و ای تار وپود با تو جهنمم بهشت خدا رو قلب من نوشت تویی کتاب سر نوشت اشکم امون نمی ده عکساتو باز ببینم اشکم امون نمی ده عکساتو باز ببینم بر گرد تو ای همه کسم بر گرد تو ای همنفسم نیستی و من دلواپسم بی تو نمی شه زنده بود عشق تو قلبمو ربود ای هستی و ای تار وپود با تو جهنمم بهشت خدا رو قلب من نوشت تویی کتاب سر نوشت
|
About![]()
وقتی که زندگی من چیزی نبود به جز تیک تیک ساعت دیواری،دریافتم که باید.....باید.....باید دیوانه وار دوست بدارم.گرچه هنوز کسی که لایق این دیوانگی باشد را نیافته ام. Archivesآذر 1387آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 Links
نکتار |