تبليغاتX
عشقولانه

عشقولانه

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است

توبه می کنم و قول می دهم

دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن
توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم
حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود
چشمانم را می بندم
توبه می کنم دیگر دلم برای كسي تنگ نشود
حتی چند لحظه (!) قول می دهم
نام كسي را بر زبان نمی آورم
لبهایم را می دوزم
توبه می کنم دیگرعاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم
برای همیشه
و به کویر تنهایی سلام می کنم...

 

 


+نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت17:54توسط سمیه | |

با من اگر پيمان نگهداري به ياري

من تا نفس دارم به پيمان تو باشم

عشق تو شد فرمانرواي هستي من

تا هر چه فرمايي به فرمان تو باشم

گر در تو حيران مانده ام بر من ببخشاي

من دوست دارم كه حيران تو باشم

حيران چشمان تو بودن رستگاري است

بگذار تا حيران چشمان تو باشم

ببين که مي کشد دلم هميشه انتظار تو

 

 

و آه مي کشم تو را ، خوشا دمي کنار تو

 

 

ببين چگونه لحظه ها سياه و سردو بي صدا

 

 

عبور مي کنند و من هميشه بي قرار تو

 

شبي به خواب ديدمت. الهه سعادتم

 

 

که من نشسته ام چه خوش به زير سايه سار تو

 

سروده ام دو شعر، شعري از بلور و نور

 

يکي در انتظار تو ، يکي به افتخار تو

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت13:57توسط سمیه | |

داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود

 

 

از زندگی سه چیز آموختم:

از عشق رسوایی

از دوست بی وفایی

از شب تنهایی

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت13:55توسط سمیه | |

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم


اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم


اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي


اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي


اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم


اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم


اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني


اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني


ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟


ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال؟


ميشي برام ماه شباي بي سحر؟


ميشي برام ستاره ي راه سفر؟


ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني


بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني


براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم


براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم


گفتم اين و بنويسم که دوست دارم عزيزم


بيشتر از تو مي دونم من که تو اينو نمي دوني....

 

 

 

 

خاطر چشمان زیبای تو بود
که چشمانم، جسارت دیدن چشم کسی را نداشت
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر  بی ریایی تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود و به خاطر چشمان زیبای تو بود
که چشمانم، جسارت دیدن چشم کسی را نداشت
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
که خودم را فراموش کردم
ودر دریای عشقت غوطه ور ساختم
اری به خاطر تو ای نازنین
فقط به خاطر تو

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت11:27توسط سمیه | |

بار خدايا من انسانم به آنگونه اي که تو آفريدي . نمي توانم مثل فرشتگانت پاک و آسماني باشم . گاهي فريب مي خورم و گاهي فريب ميدهم . گاهي ناشکر مي شوم و گاهي خودخواهي وجودم را فرا مي گيرد . اما هميشه هميشه هميشه پشيمان مي شوم و به سوي تو باز مي گردم چون آغوش تو هميشه باز است .پروردگارا مي دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور مي سازد. پس اين بار نيز دست نياز را به درگاه تو دراز مي کنم و از کسي خواسته هايم را طلب مي کنم که هيچ گاه بر سرم منت نمي گذارد . آرزوهايم را به تو مي گويم . به تو که هميشه دوست مني . عاشق تر از هميشه سر بر آستان ملکوتيت مي گذارم و در دل دعا مي کنم و از تو مي خواهم که اگر به صلاح است دعايم را مستجاب کني.



تو دنيايي که آواره مصيبت ،با دستاي تو ريخته بر سر من، چرا مي خواي بمونم با يه قصه ،


حقيقي هستي يار و ياور من تو که بيگانه هستي با سپيدي تو که دلبستگي هامو نديدي


 در اين بازار داغ نا اميدي تو رو باور کنم با چه اميدي !!!!


+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت11:14توسط سمیه | |

بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای

برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای

اگر که اعتماد تو به دست این و آن کم است

تکیه به شانه ام بده که مثل صخره محکم است

به پای صحبتم بشین فقط ترانه گوش کن

جام به جام من بزن جان مرا تو نوش کن

تو را به شعر می کشم چو واژه پیش میروی

مرگ فرا نمی رسد تو تازه خلق می شوی

تو در شب تولدت به شعله فوت می کنی

به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی

اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم

گناه کن به جای تو بر سر دار می روم

 

 

 می خوام بنویسم  بنوسیم و فریاد بزنم که خیلی دوست دارم

شاید ورق های سفید کاغذ با من هم صدا شود و نام تو را به زبان بیاورد

کاش می توانستم قلبم را به تو نشان دهم که ببینی فقط نام تو بر آن حک شده است

جز تو و نام تو بر آن نیست اما افسوس از این روزگار غریب

و امان از دست این سرنوشت

پس بشنو درد هایم را که بی تو تنهایم تنهای تنها

من با تو آغاز می شوم و در تو گم می شوم می خواهم تا ابد در تو بمانم

تا هیچ رد پایی از من نباشد

می خواهم در تو بمیرم شاید اینگونه مرا حس کنی اما آن وقت چه دیر است

برای با هم بودن بیاو صدایم را با دلت بشنو و امروز را دریاب که

فردا خیلی دیر است خیلی دیر

 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت18:59توسط سمیه | |

 

 

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي ؟ گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره ..... گفتم:يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار- گفتي:به چشم .... حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره .......... تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم ميخندي

 

می خوام بگم دیگه عشق منی وجود نداره دیگه نمی خوام دوستم داشته باشی حتی یه ذره..........

 

حالا دیگه بغض چشامه که..........................

 

 

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست!..

همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست!

 

60 نکته در مورد ازدواج

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت22:57توسط سمیه | |

TinyPic image

 

ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي يه قلب زخمي

برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه

و حس کني هنوزم

دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو  

گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش

هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي  

ديگس .... تمام روزهايي که تنها بودي روبا خيالش حرف زدي اما الان که

مي بينيش حرفي نداري..... درست مثل روزه اول کرو کور و لال شدي با د ستايي که يخ  

کرده ...... تنها اشک بي وقفه چشاته که يادت مي ياره روبروي آدمي ايستادي که همه  

زنديگيت رو به يه نگاهش هديه داده بودي اما الان تو نگاهش يکي ديگه پيداست و تو  

خيلي وقته براش غريبه اي...... بازم قلبت تند تند ميزنه 

آروم آرو م نگاه عاشق و باروني تو واسه آخرين بار به چشماش ميدوزي سر تو پايين 

مي اندازي و تن يخ زده تو دنبال پاهات مي کشي و اين آخر ماجراست

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت0:51توسط سمیه | |

شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت1:50توسط سمیه | |

parvaze ghalb


 
  YYYYسری جدید عکسهای عاشقانهYYYY
 
 

                    از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

 

                   گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

 

                     سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

 

                  هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست

 

                        دیریست که از خانه خرابان جهانم

 

                     بر سقف فرو ریخته ام .چلچه ای نیست

 

                        در حسرت دیدار تو تو اوره ترینم

 

                      هر چند که تا منزل تو فاطله ای نیست

 

 

 

  YYYYYYYYYYYY

دلم تنگ است اين شبها يقين دارم که مي داني صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني شدم از درد و تنهايي گلي پژمرده و غمگين ببار اي ابر پاييزي که دردم را تو مي داني ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم چرا اي مرکب عشقم چنين آهسته مي راني تپش هاي دل خستم چه بي تاب و هراسانند به من آخر بگو اي دل چرا امشب پريشاني دلم درياي خون است و پر از امواج بي ساحل درون سينه ام آري تو آن موج هراساني هماره قلب بيمارم به ياد تو شود روشن چه فرقي مي کند اما تو که اين را نمي داني

parvaze ghalb

 

  

 



 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت21:48توسط سمیه | |

 

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

 

تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

 

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگت دعا کردم

 

پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه های ابی

 احساس

 

تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روییده با حسرت جدا

کردم

 

تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی

 

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

 

و من تنها برای دیدن زیبایی ان چشم

 

تو رت در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

 

همین بود اخرین حرفت

 

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

 

مریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب

 

ساکت و نارنج خورشید وا کردم

 

نمی دانم چرا رفتی؟

 

نمی دانم چرا...؟

 

شاید خطا کردم

 

و تو بی انکه فکر غربت چشمانم باشی

 

نمی دانم کجا...

 

تا کی...

 

برای چه...

 

ولی رفتی!

 

و بعد از رفتنت

 

باران چه معصومانه می بارید.

 

و بعد از رفتنت...

 

یک قلب رویایی

 

ترک برداشت

 

و بعد از رفتنت اسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

 

و گنجشکی که هر روز با مهربانی دانه بر می داشت

 

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

 

و بعد از رفتنت اسمان چشمانم خیس باران بود

 

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد ، من بی تو تمام

هستی ام از دست خواهد رفت

 

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم

 مرد

 

و بعد از رفتنت دریاچه بغض کرد

 

کسی فهمید تو نام را از یاد خواهی برد

 

و من می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود از یاد

نخواهی برد

 

و بعد از رفتنت...

 


+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت0:16توسط سمیه | |

عشق و مبارزه

امیدم خیلی دوست دارم

یک روز پسری با دختری آشنا میشه که از هر لحاظ دختر به

پسربرتری داشت ولی چندین سال از پسر بزرگتر بود .

دختر اونو بعنوان یه دوست خوب انتخاب میکنه و بعد از مدتی

 پسر عاشق دخترمیشه ولی هیچ وقت جرات نکرد که به اون

ابراز احساسات کنه و بهش حقیقت رو بگه .

یه روز دختر از دوست پسرش می پرسه که عشق واقعی رو برام

معنی کن و پسرخوشحال میشه و فکر میکنه که دختر هم به اون

علاقه مند شده و براش حدود نیم ساعت توضیح میده .

دختر به دوستش میگه : من دنبال یه عشق پاک می گردم یه عشق

 واقعی کمکم میکنی پیداش کنم ، تا بحال هر چی دنبالش گشتم

سراب دیدم و همه عشقها دروغ و واهی بود ، پسر بهش قول میده

تو این راه کمکش کنه .

هر روز محبت و عشق پسر به دختر بیشتر میشد ولی دختر بی

اعتنا می گذشت و هر چی دختر می گفت پسر چند برابرش رو

اجرا می کرد تا دختر متوجه عشق اون بشه .

تا اینکه یه روز که با هم زیر بارون تو خیابون قدم میزدند دختر

 به پسر میگه : میدونی عشق واقعی وجود نداره ؟

پسر می پرسه چطور و دختر میگه : عشق واقعی اونه که واسه

معشوقش جونش رو هم بده و پسر گفت : ببین ، به اطرافت با

دقت نگاه کن ، مطمئن باش پیداش میکنی و باید اول قلبت رو مثل

آینه کنی . دختر خندید و گفت : ای بابا این حرفا برا تو قصه

هاست واقعیت نداره . بعد دختر خواست که با هم به رستوران

برن و چیزی بخورن پسر قبول کرد ودر حالیکه از خیابون عبور

 می کردند یه ماشین با سرعت تمام به اونها نزدیک شد*انگار

ترمزش برید و نمی تونست بایسته و پسر که این صحنه رو می

 بینه دختر رو به اونطرف هول میده و خودش با ماشین برخورد

میکنه و نقش زمین میشه دختر برمیگرده و سر پسر روکه غرق

خون بود تو دستاش میگیره و بی اختیار فریاد میکشه عشقم مرد 

آره اون تازه متوجه شده بود که اون پسر قربانی عشق دختر شده

ولی حیف که دیگه دیر شده بود .

دختر بعد این اتفاق دیگه هیچ وقت دنبال عشق نرفت و سالهای

سال بر لبانش لبخند واقعی نقش نبست

 

 

قدر عشقتونو بدونید

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت20:31توسط سمیه | |

 

love

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.

به آسانی می شود در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد،ولی به سختی می شود در قلب او جایی دست و پا کرد.

به راحتی می شود در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد،ولی به سختی می شود اشتباهات خود را یافت.

به راحتی می شود بدون فکر کردن حرف زد،ولی به سختی می شود زبان را مهار کرد.

به راحتی می شود کسی را که دوست داریم از خود برنجانیم،ولی به سختی می شود این رنجش را جبران کرد.

به راحتی می شود کسی را بخشید،ولی به سختی می شود از کسی تقاضای بخشودگی کرد.

به راحتی می شود قانون را تصویب کرد،ولی به سختی می شود به آن عمل کرد.

به راحتی می شود به رویاها فکر کرد،ولی به سختی می شود رویایی را به دست آورد.

به راحتی می شود به کسی قول داد، ولی به سختی می شود به آن عمل کرد.

به راحتی می شود دوست داشتن را به زبان آورد، ولی به سختی می شود آن را نشان داد.

به راحتی می شود اشتباه کرد، ولی به سختی می شود از آن درس گرفت.

به راحتی می شود دوستی را با حرف حفظ کرد، ولی به سختی می شود به آن معنا بخشید.

و در آخر: به راحتی می شود این متن را خواند، ولی به سختی می شود به آن عمل کرد
 
**حرف دل **
اگه یه روز کسی بهت گفت دوستت دارم سعی نکن بهش بگی دوستش داری، اگه گفت عاشقته سعی نکن عاشقش بشی، اگه گفت همه ی زندگیش تویی سعی نکن همه ی زندگیت باشه چون یه روز میاد و بهت میگه ازت مُتنفر اونوقت تو نمی تونی سعی کنی ازش متنفر بشی

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت16:54توسط سمیه | |

عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی چشم بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی سوزنی آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی یک سلام و یک درود عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی قطره ی دریا شدن عشق یعنی همچو من شیوا شدن عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی آتشی بر افروخته عشق یعنی شاعری دل سوخته

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت21:23توسط سمیه | |


برای اینکه بفهمیم یه پسر چقدر ما رو دوست داره، باید اون پسرحداقل چهار تا از خصوصیات پایین رو داشته باشه اگه داشت مطمئن باشید، دوستتون داره

یک- وقتی ما رو ببینه دستو پاشو گم کنه به تته پته بیافته!؟
دو- حاضر باشه کارایی رو که ازش متنفره واسه خاطر ما انجام بده
سه- از کلمه دوستت دارم نتونه استفاده کنه مثلاٌ بگه (نمیشد یه کم خوب باشی!؟ چه دختره بدی!؟ کاشکی میشد دوستت داشت) اینا یعنی دوستت دارم خفن!؟
چهار- حاضرباشه واسه خاطره شما حتی تو جشن عروسیه برادرش شرکت نکنه و با شما به مثلا خرید بیاد!؟
پنج- اگه با شما دعوا کنه، سریع واسه دوستی پیشقدم بشه!؟ و اگه باز آشتی نکنین هی اینکارو ادامه بده!؟
شش- اگه شما مریض شدید، تند تند بهتون سر بزنه، یا تلفنی، یا با میل، یا آفلاین، احوالتونو بپرسه
هفت- اگه باهاش به تندی رفتار کردین و اونو از خودتون روندین!؟ واسه خاطره شما غرورشو له کنه و پیش قدم شه واسه آشتی، و هرکی اینکارو کرد و شما دیدید که از پسره سر تر نیستید، مطمئن باشید اون دوستتون داره

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت18:5توسط سمیه | |

 

راز عشق از نوشته های n.s.bراز عشق از نوشته های n.s.b

 راز عشق از نوشته های n.s.bراز عشق از نوشته های n.s.b  رازهای عشق راز عشق از نوشته های n.s.bراز عشق از نوشته های n.s.b

راز عشق از نوشته های n.s.b         راز عشق از نوشته های n.s.b         راز عشق از نوشته های n.s.b

    

 

 راز عشق - نوشته های عاشقانه - عشقولانه - متن های مهم عاشقی و راز های زندگی آدمی با نوشته های N.S.B

 راز عشق از نوشته های n.s.b  رازهای عشق راز عشق از نوشته های n.s.b

گفته های دونالد والترز خیلی کوتاه است گاهی به یک خط هم نمی رسد. اما اگر هر یک از آن ها را برای چند بار در روز بخوانید اثر عمیقی در روح شما خواهد داشت. هر گفتار برای یک روز است. روزهای زندگی شما با تکرار این جملات و ورود مفهمومشان به ضمیر ناخود آگاه شما خیلی زیبا تر خواهد شد. در هر حالی که هستید به خصوص پیش از خواب یکی از گفتار ها را تکرار کنید. ابتدا با صدای بلند و کم کم به شکل زمزمه. بله به همین سادگی...

1. راز  عشق در تواضع استراز عشق از نوشته های n.s.b :  این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است. میان دو نفری که یک دیگر را دوست دارند، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت آن ها را تازه و با طراوت نگه می دارد.

 

 

2. راز عشق در احترام متقابل است راز عشق از نوشته های n.s.b : احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است،  با احترام به نظریاتش گوش کن. احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.

 

 

3. راز عشق در این است که  به یک دیگر سخت نگیرید راز عشق از نوشته های n.s.b : عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است.

 

 

4. راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را خوشحال کندراز عشق از نوشته های n.s.b :  کاری مثل دادن هدیه ای کوچک، تحسین،  لبخندی از روی محبت. نگذار که جویبار محبت از کمی باران، بخشکد.

 

 

5. راز عشق در این است که  رابطه تان را مانند یک باغ، با محبت تزئین کنیدراز عشق از نوشته های n.s.b: بذر علاقه ها و عقیده های تازه را بکار که زیبایی بروید. ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد، مبادا غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود. برای این که عشق همواره با طراوت بماند باید به آن  مثل هنر خلاقانه نگاه کرد.

 

 

6. راز عشق در خوش مشربی است : شوخی با دیگران را فراموش نکن، در ضمن مراقب شوخی هایت هم باش. شوخی نا پسند نکن. شوخی باید از روی حسن  نیت باشد، نه نیشدار.

 

 

7. راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق، یعنی تفکر را از یاد نبریراز عشق از نوشته های n.s.b : آیا یک رابطه دراز مدت، مهم تر از اختلافات  کوچک و زود گذر نیست؟

 

 

8. راز عشق در این است که  مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی، و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری راز عشق از نوشته های n.s.b :  با این که احساس جلوه الهام است، اما شخص عصبانی نمی تواند چیزها را با وضوح درک کند. قلبت را آرام کن. تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها  را آن گونه که هستند، در یابی .

 

 

9. راز عشق در این است که  طرف مقابلت را تحسین کنی :  هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را می داند، از تحسین غافل نشو. مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت  بگویی: دوستت دارم. گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر است، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند.

 

 

10. راز عشق در این است که  در سکوت دست یکدیگر را بگیرید راز عشق از نوشته های n.s.b : کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید.

 

 

11. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است :  برای تقویت گیرایی صدا، باید آن را از قلب برآورید، سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود تارهای صوتی را آرام و رها نگه دار. اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی، آن  صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد.

 

 

12. راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی : زیرا چشم ها پنجره های روح هستند. اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی، مثل آن است که پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی و به خانه گرما و جذابیت ببخشی.

 

 

13. راز عشق دراین است که  از یک دیگر انتظارات بی جا نداشته باشید راز عشق از نوشته های n.s.b : زیرا نقص همواره جزء لا ینفک انسان است ذهنت را بر ارزش هایی متمرکز کن که شما را به یک دیگر نزدیک تر می کند نه بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد.

 

 

14. راز عشق در این است که  حس تملک را از خود دور کنی : درحقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود. شریک زندگی ات را با طناب نیازمبند. گیاه هنگامی رشد می کند که آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده کند.

 

 

15. راز عشق در این است که  شریک زدگی ات را در چار چوبی که خودت می پسندی حبس نکنی راز عشق از نوشته های n.s.b : عیب جویی باعث تباهی می شود. همه چیز را همان طور که هست بپذیر، تا هر دو شاد باشید. قانون طلایی این است:  نقاط قوت را تقویت کن، و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح. هرگز سعی نکن با سوزاندن، جلوی خونریزی زخم را بگیری...

 

 

16. راز عشق در این است که هنگام سوء تفاهم، فقط به این فکر نکنی که طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است راز عشق از نوشته های n.s.b : در عوض به راه حلی فکر کنی که در آینده از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلو گیری کنی .

 

 

17. راز عشق در این است که  وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد، به نیاز خودت برای بیان آن فکر نکنی راز عشق از نوشته های n.s.b :  بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر کنی. اگر لازم بود، حتی ماه ها صبر کن  تا آمادگی شنیدن آن چه را می خواهی بگویی پیدا کند.

 

 

18. راز عشق در آرامش است : زیرا آرامش باعث تکامل عشق می شود. عشق، هوای نفس و احساست شدید نیست. عشق انسان ها نسبت به یک دیگر بازتابی از عشق ازلی است خداوندگار آرامش کامل است.  

 

 

19. راز عشق در این است که  در وجود یک دیگر عاشق خدا باشید راز عشق از نوشته های n.s.b : تا همواره علی رغم همه اشتباهات، تشنه رسیدن به کمال باشید،  چرا که بشر همواره علی رغم موانع فراوان، سعی می کند به سمت آرمان های جاودانه حرکت کند.

 

 

20. راز عشق در این است که  محبت تان را بسط دهید راز عشق از نوشته های n.s.b :  تا تبدیل به عشق واقعی میان دو انسان شود. سپس آن عشق را که دست پرورده پروردگار است بسط دهید تا بشریت و کل مخلوقات را در بر گیرد.

 

 

21. راز عشق در این است که  به دیگری لذت ببخشی راز عشق از نوشته های n.s.b :  ولی عشق را برای لذت نخواهی. زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست. هر چه نفس قوی تر باشد، تقاضاهایش بیشتر می شود و هر چه تقاضاهای نفس قوی تر باشد، خودپرستی را در تو بیشتر و بیشتر تقویت می کند. عشق چهره واقعی خود را در ملایمت و مهربانی آشکار می کند، نه در لذت جویی .

 

 

22. راز عشق در مراعات حال دیگری است راز عشق از نوشته های n.s.b : هر قدر که ملاحظه حال دیگران را می کنی، کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن.

 

 

23. راز عشق در این است که  جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی راز عشق از نوشته های n.s.b : جاذبه نیرویی لطیف و نافذ است که  از دیگری دریافت می کنی . این نیرو تنها با بخشش رشد میکند .

 

 

24. راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است :  نگذار که روزمرگی ها مثل سیم های کوک نشده ساز، نغمه زندگی عاشقانه تان را به نوایی غم انگیز تبدیل کند.

 

 

25. راز عشق در این است که  در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید راز عشق از نوشته های n.s.b :  با هم تنها باشید، و افکارتان را با یک دیگر در میان بگذارید. لازم نیست برای سرگرم شدن حتما  از محرکات خارجی استفاده کنید. قرار بگذارید که بیشتر با هم تنها باشید  تا بتوانید خودتان باشید.

 

 

26. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید : مایع عشقتان را طوری نگه دارید  که بتوانید گودال هایی را که زندگی پیش پایتان می گذارد، پر کنی.

 

 

27. راز عشق در این است که  به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید راز عشق از نوشته های n.s.b : و از او قدرت و آرامش دریافت کنید، اما نه با اصرار.

 

 

28. راز عشق در استواری است : در فصول مختلف زندگی، عشقتان را مانند کوه بلندی استوار، مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید، که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دور آن گردش کنند .

 

 

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت20:58توسط سمیه | |

چرا بعضی پسر ها ضایع هستند؟

 

واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت.

واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میریم، کافیه فقط یه دختری از کنارمون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.

واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرمون میاد، پا میشیم میریم یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میریم، 100 بار بوغ میزنمیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)

واسه اینکه وقتی میریم کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده

واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداشش بوده

واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده.

مثل اینکه مطلبم باعث ناراحتی یه عزیز دوست داشتنی  شد پس نوشتمو اصلاح می کنم

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت18:2توسط سمیه | |

 

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني!

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت19:17توسط سمیه | |

غم بی تو ماندن

 

بی تو ماندن تنها غمی است كه هیچ گاه به آن عادت نخواهم كرد.
دیوانه تر از آنم كه رویای تو را از سر به در كنم و آزاد بیندیشم.
عاشق آزادیم ... اما آن آزادی كه اسیر دستان توست.

بی تو چون پرنده ای هستم كه به پروازی جاودانی محكوم است، زندان دستهای تو را به جان می پذیرم.
تمام وجودم فریاد ندامت سر می دهند، نمی باید تو را از دست می دادم ...... كه دادم.
در كوچه های شهر تو به دنبال تو می گردم، در جستجوی نشانی از تو از همه چیز گذشته ام.

از وقتی جدایمان كرده اند زندگی رنگ دیگری به خود گرفته است، بیرنگ مطلق. تمام اشیا گویی مرا به سوی تو می خوانند. دیگر از هیچ چیز و هیچ كس لذت نمی برم كه اندوهی عظیم در سینه ام پنهان است.
تو ظاهرت انسانی بود و همه پنداشتند كه انسانی، اما من خوب می دانم كه تو زمینی نبودی و نیستی. جوهر وجود تو فراتر از درك این ظاهر بینان انسان نماست.

تو همانی بودی كه باید می بودی. همان پاره ی گمشده ی روح من.
این چه سری است كه تمام عالم مانع به هم رسیدن ما می شوند ؟
بوی تو را احساس می كنم؛ در كجای این شهر به بندت كشیده اند؟
روزی آرزوی تو خوشبختی من بود، با تو بودن فراتر از خوشبختی است. كجایی تا آرزویت را به چشم ببینم؟

چند دریای طوفانی مانده است تا ساحل دلآرام چشمانت؟
چند فریاد‌ آزادی مانده است تا سرزمین پر اسارت دستان مهربانت؟
چند زندگی بی جان مانده است تا زنده به گور شدن در عمق نازنین وجودت؟

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت19:16توسط سمیه | |

 

 

یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود....

بهت گفتم : این دیگه چیه؟

روتو  بر گردوندی و گفتی هیچی.

گفتم:خودم دیدم که گریه کردی.

گفتی:نه.این که اشک نیست.

گفتم اگه اشک نیست پس چیه؟

گفتی این عشقه.

گفتم عشق چیه؟

خیلی مهربون شده بودی.

نگاه کردی توی چشمام! گفتی:عشق یعنی خاطره.

گفتم:خا طره چیه؟

گفتی یعنی خاطره اولین بار که دیدمت. یادت هست؟

گفتم :عشق حقیقی که یک لحظه نیست.

خا طره اولین دیدار یک لحظه بود و تموم شد.

 گفتی :دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار میشه.

حا لا توی چشمات نگاه می کنم و یک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پایین میاد

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت19:14توسط سمیه | |

بين كسي كه عاشق شده است و كسي كه تنها

 

شخصي را دوست دارد تفاوتهايي وجود دارد

 

نكات زير كمك مي كند تا اين تفاوتهارادرك كنيم :


1- هنگام ديدن كسي كه عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگاميكه كسي كه را دوست داريد مي بينيد احساس سرور و خوشحالي مي كنيد .
2- هنگاميكه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليكن هنگامي كه كسي را دوست داريد زمستان فصلي زيباست .
3- وقتي به كسي كه عاشقش هستيد نگاه مي كنيد خجالت مي كشيد و ليكن هنگامي كه به كسي كه دوستش داريد نگاه مي كنيد لبخند خواهيد زد .
4- هنگاميكه در كنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد آنچه را كه در ذهن خود داريد بيان كنيد ولي در مورد كسي كه دوستش داريد شما توانايي آنرا خواهيد داشت .
5- در مواجه شدن با كسي كه عاشقش هستيد خجالتمي كشد و حتي دست و پاي خود را گم مي كنيد اما در مورد كسي كه دوستش داريد راحت تر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت .
6- شما نمي توانيد به چشمان كسي كه عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه كنيد اما مي توانيد در حالي كه خنده اي بر لب داريد مدتها به چشمان كسي كه دوستش داريد نگاه كنيد .
7- وقتي معشوقه شما گريه مي كند شما نيز گريه خواهيد كرد اما در مورد كسي كه دوستش داريد سعي بر آرام كردن او خواهيد داشت .
8- احساس عاشق بودن و درك آن از طريق ديدن است اما دوست داشتن از طريق شنوايي و صحبت كردن است .
9- شما مي توانيد يك رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا كه حتي اگر اين كار را بكنيد عشق همچون قطره اي در قلب شما و براي هميشه خواهد ماند .
راستي شما دوست عزيز نظرتون چيه ؟ بايد دوست داشت يا عاشق بود ؟

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت18:13توسط سمیه | |

پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟

 

با اینکه دلم میخواست با تمام وجودم داد بزنم " بخاطر تو"

 

بهش گفتم بخاطر هیچ کس.

 

پرسید: پس بخاطر چه زنده هستی ؟

 

با اینکه دلم فریاد می زد "بخاطر تو"

 

با یک بغض غمگین گفتم: به خاطر هیچ چیز.

 

ازش پرسیدم: تو به خاطر چه زنده هستی؟

 

در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود

 

گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است.

 

نگید مغروره نه به خدا روم نمی شد بگم "بخاطر تو"

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت18:11توسط سمیه | |

 

 

 

هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید  نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشت

 

هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید  نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشت

 

کاش می شد دلتنگی ها رو همون طوری که هست بنویسم اما..

 

زمانم  ثانیه ام برای فریاد زدن  برای ماندن خیلی کم  است قد ثانیه ها اما دلتنگی هایم یه دنیاست یه دنیا ...

 

کاش می شد  لحظه های از دست رفته خاطرات تلخ گذشته را برگردانم واز ثانیه ها پاک کنم........

 

کاش می شد این قدر غمگین ننویسم اما نمی توانم ...

 

 با اینکه به" تو" ... به ثانیه ها لحظه ها قول داده ام تا دیگرغمگین  ننویسم  اما....

 

کاش می شد تو را به صحن آرزوهایم می آوردم،

 

 و برایت از غم تا ترانه آهنگ می خواستم ،

 

 اما رویاهای محال هیچ فرصتی برای پیوستن به واقعیت ندارند ...

 

.اما باز می نویسم برای "تو" برای دلتنگی هایم برای ثانیه هایم می نویسم ..

 

 پس مرا به خاطر غمگینی نگاهم غمگینی دلتنگی هایم ببخش ..

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت18:11توسط سمیه | |

 

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندونمت ولي ميتونم باهات گريه کنم.

اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني به من بگو... قول ميدم که خيلي ساکت باشم.

اگه يه روزخواستي در بري حتما" خبرم کن قول نمي دم ازت بخوام بموني اما ميتونم باهات

 بدوم.

اگه يه روز سراغم رو گرفتي و ازم خبري نشد سري بهم بزن حتما" بهت احتياج دارم

 اما

 اگه

يه 

 روز

رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نميدم که منتظرت مي مونم اما ازت ميخوام وقتي اومدي يه

شاخه گل رو قبرم بذاري

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت18:8توسط سمیه | |

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت17:29توسط سمیه | |

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت17:28توسط سمیه | |

 

اين عبارت ها روي سنگ قبر يك كشيش انگليسي در كليساي وست مينسر

نوشته شده است:

" جوان كه بودم خيال داشتم دنيا را عوض كنم. مسن تر و عاقل تر

كه شدم فهميدم كه دنيا عوض نمي شود. بنابر اين توقعم را كم كردم

 و تصميم گرفتم به عوض كردن كشورم قناعت كنم!

ولي كشورم هم خيال نداشت عوض شود.

به ميانسالي كه رسيدم، آخرين توانايي هايم را به كار گرفتم كه فقط

خانواده ام را عوض كنم ،

ولي پناه بر خدا! آنها هم نمي خواستند عوض شوند.

اينك كه در بستر مرگ آرميده ام ، ناگهان دريافتم كه اگر فقط خودم را

 عوض مي كردم، خانواده ام هم عوض مي شد و با پشتگرمي آنها

مي توانستم كشورم را هم عوض كنم و خدا را چه ديديد،

شايد حتي مي توانستم دنيا را هم عوض كنم!

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت19:33توسط سمیه | |

 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت19:31توسط سمیه | |

 

نگات یادم نمی ره که اتیش به جون می زنه

نگات یادم نمی ره که اتیش به جون می زنه

نگذر از عشق به سادگی

نگذر از این دلدادگی

بی تو چه جور این زندگی

نگذر از عشق به سادگی

نگذر از این دلدادگی

بی تو چه جور این زندگی

بی تو نمیشه زنده بود

عشق تو قلبمو ربود

ای هستی و ای تار وپود

با تو جهنمم بهشت خدا رو قلب من نوشت

تویی کتاب سر نوشت

اشکم امون نمی ده عکساتو باز ببینم

اشکم امون نمی ده عکساتو باز ببینم

بر گرد تو ای همه کسم

بر گرد تو ای همنفسم

نیستی و من دلواپسم

بی تو نمی شه زنده بود

 عشق تو قلبمو ربود

ای هستی و ای تار وپود

با تو جهنمم بهشت خدا رو قلب من نوشت

تویی کتاب سر نوشت

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت19:29توسط سمیه | |